كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
507
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ راوَدَتْهُ و درخواست يوسف ع را الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها آن زنى كه يوسف ع در خانه او بود يعنى زليخا مراودت كرده يوسف ع را عَنْ نَفْسِهِ از نفس او يعنى طلب مراد خود كرد از يوسف ع و او را بمنزلى كه هفت خانه در يكديگر ساخته درآورد وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ و بست درها را وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ و گفت بشتاب و پيش من آى كه من تراام يوسف ع كه اين حال بديد قالَ مَعاذَ اللَّهِ گفت پناه مىگيرم به خدا پناهگرفتنى إِنَّهُ رَبِّي به درستى كه خدا پروردگار من است أَحْسَنَ مَثْوايَ نيكو ساخته است منزل مرا نزديك بارگاه قرب يا عزيز مهتر من است و ترا به نيكوداشت من امر فرموده پس من حرمت او و حق نعمت او رعايت نموده دست خيانت در حرم او دراز نمىكنم إِنَّهُ به درستى كه او لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ رستگار نمىشوند ستمكاران يعنى حقناشناسان كه در عوض نيكى بدى كنند يا زنا كنند چه زنا بدترين ظلمها است و از زبان حال يوسف ع كه با زليخا خطاب مىكرد گفتهاند نظم زهى خجلت كه در روز قيامت * چو افتد بر زناكاران غرامت جزاى آن جفاكيشان نويسند * مرا سردفتر ايشان نويسند وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ و به درستى كه قصد كرد آن زن به مخالطت يوسف ع بزنا وَ هَمَّ بِها و قصد كرد يوسف ع بدفع وى بطريق فرار لَوْ لا أَنْ رَأى اگر نديدى يوسف ع بُرْهانَ رَبِّهِ برهان پروردگار خود را هر آئينه قصد مخالطت او كردى و آن برهان بقول اصح نور عصمت الهى و لمعه نبوت يوسفى بود كه حائل شد ميان يوسف ع و ميان آنچه سبب خشم خداى تعالى باشد پس يوسف ع به قوت نبوت و مدد فتوت در آن حال خود را نگاهداشت كَذلِكَ همچنين او را ثبات داديم بر عصمت و عفت لِنَصْرِفَ تا بگردانيم عَنْهُ السُّوءَ از وى بدى يعنى خيانت در حرم عزيز وَ الْفَحْشاءَ و عملى زشت يعنى زنا إِنَّهُ به درستى كه او مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ از بندگان خالص ماست يعنى پاك كرده شده از هر ناشايسته و نابايسته آوردهاند كه چون يوسف ع از زليخا فرار كرد بهر درى بسته كه مىرسيد به حكم مفتح الابواب گشاده مىشد زليخا از عقب او مىدويد وَ اسْتَبَقَا الْبابَ و پيشى مىگرفتند يوسف و زليخا بسوى در ناگاه زليخا بيوسف ع رسيد و دست در وى زده باز پس كشيد وَ قَدَّتْ و بدريد در كشيدن قَمِيصَهُ پيراهن يوسف ع را مِنْ دُبُرٍ از قفا وَ أَلْفَيا سَيِّدَها و يافتند شوهر آن زن يعنى عزيز را لَدَى الْبابِ نزديك در بيرون چون عزيز يوسف ع و زليخا را مضطرب ديد دانست كه صورتى روى نموده كه هر دو آشفتهاند پيش از آنكه به تفحص مشغول گردد زليخا پيشدستى نموده دليرانه به سخن درآمده قالَتْ گفت زليخا ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ چيست جزاى كسى كه خواهد بِأَهْلِكَ سُوءاً به كسان تو بدى مرادش نفس خود است درين سخن خواست كه ابراى ذمه خود كند از گناه و چنان فرا نمايد كه جرم از يوسف ع است پس گفت مكافات كسى كه بحرم تو قصد كند چه چيز تواند بود إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ مگر آنكه به زندان كرده شود يعنى پاداش او زندانست أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ يا عذابى دردناك يعنى ادب كردن و زدن به تازيانه چون يوسف ع اين سخن بشنيد كه به زندان و عقوبت تهديد مىكنند .